السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
16
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئاً بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » ) * يعنى به ايشان گفته مىشود بخوريد و بنوشيد ، خوردنى و نوشيدنى گوارا ، كه در حقيقت كلمه « هنيئا » صفت است كه در جاى مفعول مطلق نشسته ، و يا مفعول به است . و جمله * ( « بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » ) * يا متعلق است به جمله * ( « كُلُوا وَاشْرَبُوا » ) * ، و يا به كلمه « هنيئا » . * ( « مُتَّكِئِينَ عَلى سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَزَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ » ) * كلمه « متكئين » جمع اسم فاعل از باب افتعال است كه مصدر آن اتكاء مىباشد ، و « اتكاء » به معناى تكيه دادن به پشتى و يا مثل آن است . و كلمه « سرر » جمع سرير است ، ( كه به معناى تخت و به اصطلاح امروز « مبل » است ) . و كلمه « مصفوفة » از ماده « صف » است ، كه به معناى رديف قرار گرفتن چند نفر در يك خط است ، ( مانند صف لشكر و يا صف نماز ) ، پس معناى مصفوفه اين است كه : اهل بهشت به يكديگر وصلند و اتصال دارند . و معناى آيه اين است كه : ايشان بر پشتىها و بالشها تكيه دارند ، در حالى كه بر روى مبلهاى رديف هم ، قرار گرفته باشند . * ( « وَزَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ » ) * - منظور از « تزويج » قرين شدن دو نفر با همند . و معناى جمله اين است كه : ما ايشان را قرين حور العين كرديم ، نه اينكه ميان آنان عقد زناشويى برقرار ساختيم ، به دليل اينكه فرموده : « بحور عين » و تزويج را با حرف « باء » متعدى كرده و اگر منظور از تزويج نكاح به عقد بود احتياج به حرف باء نبود ، هم چنان كه در جاى ديگر قرآن بدون حرف مذكور مفعول خود را گرفته از آن جمله آيه « زَوَّجْناكَها » « 1 » است ، كه - به طورى كه گفتهاند - « 2 » معنايش اين است كه ما زينب را به ازدواج تو در آورديم . * ( « وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ . . . » ) * بعضى « 3 » گفتهاند : فرق ميان « اتباع » و « لحوق » با اينكه در هر دو تقدم و تاخر هست ، - اين است كه در اتباع بايد تابع و متبوع هر دو در مورد اتباع مشترك باشند ، هر جا كه متبوع مىرود و هر كارى كه او مىكند تابع هم برود و بكند ، آن وقت است كه مىگوييم فلانى از فلان كس تبعيت كرد ، به خلاف لحوق كه لازم نيست در كار و راه ملحوق ، شركت داشته باشد .
--> ( 1 ) سوره احزاب ، آيه 37 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 26 . ( 3 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 165 .